خادم شهدا هستم و سگ کوی بی بی دوعالم زینب کبری_س
شهید حاج مسعود امیری ــــ سن : ۲۸ ــــ شغل : جهاد گر/پزشک/
تاریخ ومحل شهادت :۷/۵/۱۳۶۷ عملیات نصر ۷
خدایا ببین که فرزندان ابراهیم چگونه اسماعیل وار به قربانگاه ازمایش می شتابند و
پیروز مندانه جان می گذارندومی سوزند تا با کفرنسازند/
ببین اسطوره های شهادت چگونه حیات رابه بازی گرفته و مرگ به اسارتشان درامده
است/ خدایا مهاجران رفتندوبی انصار شدیم دلاوران قبیله نور درنبرد با ظلمت به دشت
روشنایی هجرت نمودند خدایا به ابرها بگو بگریند به کوها بگو بشکافند به دریاها بگو
بخوروشند به خورشید بگو نتابد به همه بگو اشک بریزند اری اشک بریزند/
ای حسین ای ستاره جاویدان ولایت! ایاسطوره جهاد وجوانمردی یارانت را بنگر!
به دست یزیدیان زمان شهید می شوند. ببین چگونه به قربانگاه و مسلخ عشق می روند.
ببین چگونه با صلاح الله اکبر به مقابله با ظلم وجور می شتابند/
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(شادی روح این عارف عاشق سردار سپاه اسلام سه تا صلوات )
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
( گوشه ای ازوصیت نامه شهید غلام رضافرهمندکه در سن ۲۵ سالگی در
عملیات مرصاد به درجه رفیع شهادت رسید)
خدایا! لحظات از پس هم می ایندو می روندو ماخفتگان و غرق شدگان
درمنجلاب مادیات و مقامات دنیوی و شهرت طلبی های پوچ و خط بازی
های کور و غافلیم و چنان به دنیا چسبیده وسنگین شده ایم که بال
عروجمان بسته شده و هر لحظه ازتو بیشتر دور می شویم خطر های
موجود برسر راه اسلام عزیز را فراموش کرده که خود خطری عظیم بر
سر راه اسلام گشته ایم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من با خواندن وصیت نامه این شهید عزیز این تیکه را انتخاب کردم
برای وبلاگ به نظر من مصداق عینی الان و زمان ما هستش ودرمورد
ما صدق می کنه روحت شاد ای شهید عزیز
شهیدمسعود خردجو (سن ۲۵ شغل پاسدار)
(تاریخ ومحل شهادت ۲۶/۱۲/۶۶) عملیات والفجر ۱۰
کمترین انتظارم تبلیغ راه شهدا و کار کردن شما است وبالا ترین انتظارم نیز
پاسداری ازحقانیت اسلام وجمهوری اسلامی وجنگ در راه حق علیه باطل تا
اخرین قطره خون است.ما همواره در کنار کارهایمان که به عنوان یک وظیفه
انجام می دهیم بایستی در فکرشهدا باشیم ودر فکر انان که در زیر شکنجه
بعثیان باز ندای لبیک شان قطع نشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درضمن برادر بزگتر این شهید عزیز کیومرث خردجو شش ماه قبل از برادر
خود به دیدار ارباب تشنه لب خود رفت.۱۵/۵/۱۳۶۶سردشت عملیات نصر ۷
(برای شادی روح این دو شهید عزیز صلوات)
شهید علی سلیمانی (سن ۱۷ ـ شغل بسیجی)
(تاریخ و محل شهادت۲۷ /۱۲/۱۳۶۶ عملیات و الفجر ۱۰)
دوست دارم اگر شهید شدم هستی سراسر ستم ستمگران را
بسوزانم تا انکه در دریای خون شنا کنم که به ساحل نجات ودیدار
معشوق نائل شوم. مادرجان ما عازم منطقه هستیم اگر من شهید
شدم شما ناراحت نشوید مادر راه رضای خدا شهید می شویم وبرای
شما افتخاری بس بزرگ است .
مادرجان عروسی من شهادت من است وصفیر گلوله خطبه عقد من
راخواهد خواند من درپوششی ازخون وبارش سرب عروس شهادت را
دراغوش می گیرم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
درضمن برادر این شهید عزیز به نام علی اکبر کمتر از یک
سال یعنی درتاریخ ۳/۹/۱۳۶۷ درسرپل ذهاب شربت شهادت
را نوشید و دعوت ارباب خود را لبیک گفت ودیدار مولااااااشتافت
سن این عزیز ۱۶ ـــ شغل بسیجی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
چیزی ندارم بگم فقط تو روخدا فکر کنیم به کارهایمان به وظایفمان
که در قیامت چه جوابی داریم به این لاله های پرپر شده بدهیم.
گوشه ای از وصیت نامه پدر شهیدم شهید ابراهیم نجاتی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایادوست دارم موقعی که شهید می شوم سردربدن نداشته
باشم تافردای قیامت ازمولایم حسین (ع)شرمنده نباشم.
خداوندادوست دارم شهید شوم ودست دربدن نداشته باشم وبدنم
تکه تکه شود تا فردای قیامت از اقا ومولایم عباس(ع) شرمنده
نباشم. واینجا می خواهم چند کلمه ای با برادران عزیزم حرف بزنم
ای جوانان مبادا درغفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت
شهید شد مبادا در رختخواب بمیرید
که امام حسین (ع)درمیدان نبرد شهید شدومبادا درحالت بی
تفاوتی بمیرید که علی اکبر (ع)حسین(ع) در راه حسین(ع)
وبا هدف شهید شد.
به همین سادگی ایستادند وعکس گرفتند واسطوره شدند ویکدیگر راپیدا
کردند و بعد برروی بولفت مرگ را چون شربت های صلواتی سر کشیدند
وبعد هم داغشان بر دل ما ماند .....
(گوشه ای از وصیت نامه شهیدجمشید ناصری که در سن ۲۳ سالگی
درتاریخ ۲۲/۴/۱۳۶۵ در قصر شیرین به درجه رفیع شهادت نائل گردید
شغل =معلم)
به نام انکه اورا شناختم ودر راهش قدم گذاشتم به نام انکه
شمشیر در غلاف مانده
علی(ع)ونیز شمشیر به زمین افتاده حسین(ع)را به دست
پرتوان ماداد تا حق به ناحق
رفته انان را از کفر واز دشمنان بستانیم.ای یاران حسین(ع)!
مشت گره شده ام خون
ریخته شده ام را در سلاحی بگذارید که تمامی دشمنان اسلام
از شرق تا غرب را هدف
قرار دهدونابود سازد.برادر ایمانیم سلاحم رابردار وبا ان بنویس
مرگ بر استکبار از شیطان
تا فرعونیان زمان و در کلاسم همیشه اولین کلمه را با رنگ
قرمز که نشانه خون حسین(ع)
است بنویس واغاز کن تا به فرزندان ونونهالان درس ازادگی
وفداکاری بدهد.
(شادی روح این شهید بزرگوار صلوات)

شهید علی اشرف شکر اللهی (سن۲۳شغل پاسدار)
( تاریخ ومحل شهادت۵/۲/۱۳۶۵)منطقه نیزه
خدایا اعتراف می کنم که گنه کارم وعمرم بیهوده تلف شده
ونتوانستم عقلم را برنفس خودمسلط سازم با این وجود دست
دعابه سوی تو دراز می کنم وازتو می خواهم گناهانم را بیامرزی
که تو بسیارامرزنده ای اگر کشته شدم دستانم را ازتابوت بیرون
گذاریدتا مردم بدانند چیزی با خود نمی برم وچشمان را بازبگذارید
که عالمیان بدانند کورکورانه راهم را انتخاب نکرده ام برخا کم یخ
بگذاریدتابه جای مادری که ندارم برمزارم بگرید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد
به حجله می رود شادان ولی زخمی به تن دارد
به جای رخت دامادی لباس خون به تن دارد
(این شعر راشهید در وصیت نامه اش اورده )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مادر قبال این لاله های پرپر شده مسئولیم دوستان
کپي برداري از مطالب وبلاگ مجاز نمي باشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by lovealamdar.blogfa.com